اسكندر بيگ تركمان
333
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
مىشد و مأكولات نقصان پذيرفته لشكريان چند روزه تنقيص كشيدند نواب جهانبانى جميع طلا آلات و نقره آلات سركار عالى را شكسته بغازيان قزلباش قسمت فرمودند . درين اثنا خبر وصول طهماسب ميرزا و امراء بدار السلطنهء قزوين و رفتن اسمعيل قلى خان بجانب رودبار و فرار نمودن او شكسته و بدحال بديلمان بعرض عالى رسيد شرح اين واقعه آنكه اسمعيل - قلى خان بنوعى كه تمهيد يافته بود از راه طارم و خلخال ايلغار نموده خود را بدار السلطنهء قزوين رسانيد و مردم شهر را از سپاهى و شهرى جمع آورده محلات را كوچه بند كرده بر سر هر كوچه - بند مردم جلد كارآمدنى از قزلباش و تفنگچى و كمان دار شهرى تعيين كرده چون طهماسب ميرزا و امراء تكلو و تركمان بحوالى ابهر رسيدند مسموع ايشان گرديد كه اسمعيل قليخان داخل قزوين شده در مقام مدافعه است على خان سلطان تركمان داروغهء دفتر خانه را برسم رسالت به شهر فرستاده اسمعيل قليخان را بايلى و انقياد دعوت نمودند . ماحصل سفارت آنكه به حمد اللّه و المنة كه پادشاه و مرشد ما نواب سكندر شأن است به دولت و اقبال بر سرير سلطنت تمكن دارد و ما را سواى اخلاص و دولتخواهى آن درگاه امرى در خاطر نيست و آن عزيز را مرد دولتمند خيرخواه صلاح انديش ميدانيم توقع ازو داشتيم كه در حوالى تبريز باعث اصلاح معاملهء ما شده نوعى مينمود كه نواب جهانبانى دست بر سينهء ملتمس ما نمينهاد چون از آن حضرت مأيوس گشته در آن درگاه بار نيافتيم بالضروره صورتى روى نمود كه مراجعت لازم شد حالا نيز متوقعيم كه آن عزيز بساط منازعه را در نورديده ابواب موافقت فيما بين مفتوح دارد كه يكديگر را دوستى و ملاقات نموده آنچه در هر باب مصلحت دين و دولت و صلاح آن عزيز باشد بفعل آيد و غرض ما جز وفاق و اتفاق نيست و از صوابديد او تجاوز نداريم و چون رسول مذكور اداى رسالت نمود امراء مزبور مقيد بمراجعت او نشده متعاقب او بىتأمل رانده بيك فرسخى شهر رسيده فرود آمدند . اسمعيل قليخان چون اعمال و افعال آن گروه را مخالف اقوال يافت و اعتماد بر فعل و قول ايشان نداشت و مقاومت با آن جماعت در حيز قدرت خود نميديد على خان سلطان را باز فرستاده بمصلحت وقت سخنان مصلحانه دوستى آميز پيغام داد اما در همان شب با فرزندان و اهل و عيال و هر كس از طايفهء شاملو قدرت داشت جريده و صباى روى بجبآل رودبار آورده در محل حصين اقامت نمود مير جعفر قزوينى متصدى قزوين و پهلوان سلطان محمود [ 244 ] باشى قزوينى بنابر دولتخواهى نواب جهانبانى موافقت اسمعيل قلى خان نموده با او رفتند جماعت تركمان و تكلو بىمانع و منازعى بدار السلطنهء قزوين داخل شده دولتخانهء همايون را محل اقامت طهماسب - ميرزا قرار دادند و هر يك از امراء در منازل مرغوب فرود آمده و اختيار ساعت نموده طهماسب - ميرزا را بر مسند فرمانروائى بر آورده به سمت وليعهدى پدر موسوم گردانيدند و از فراش خانه و يراق بيوتات پادشاهى از سركار نواب جهانبانى آنچه در شهر و دولتخانه مانده بود متصرف شدند و اموال و اسباب جمعى از امراء و وزراء و اعيان كه در ملازمت نواب جهانبانى بودند پيروى نموده آنچه در منزل هر كس و هر جا يافتند بحيطهء ضبط درآوردند . شاه قوام الدين حسين ولد شاه تقى الدين محمد صدر اصفهانى كه دختر زادهء قاضى جهان وزير شاه جنت مكان بود و از اصفهان به قصد ملازمت نواب جهانبانى باردوى معلى ميآمد در همان